بایگانی برچسب: مسئولیت پذیری

داستان مسئولیت پذیری

روزی که مسئولیت ها بین بچه ها تقسیم میشد، یکی از هیجان انگیزترین روزهای سال برای بچه ها بود. معلم هفته اول شروع مدرسه ها کارها را به بچه ها می داد. که هر دانش آموز تا آخر سال تحصیلی باید آن را انجام میداد.

معلم، وقتی می خواست مسئولیتها را بین دانش آموزان تقسیم کند به افرادی که سال گذشته عملکرد بهتری داشتند، کارهای متفاوتی را واگذار می کرد. یکی از این دانش آموزان سارا بود که سال قبل به توصیه های معلم خوب گوش کرده بود.

همه بچه ها می دانستند حق سارا اینه که بهترین مسئولیت یعنی نگهداری از حیوان دست آموز را به عهده بگیرد.

به هر کدام از بچه ها یکی از کارهای معمولی سپرده شد؛ مثلاً : آماده کردن کلاس های درسی یا ضبط صوت، گفتن زمان، تمیز کردن تخته سیاه یا مراقبت از حیوانات خانگی و دست آموز.

اما مسئولیتی که بر عهده سارا گذاشته شد، خیلی متفاوت بود!

به او جعبه کوچکی داده شد که توی آن مقداری شن ریزه و یک مورچه بود و با وجود آن که معلم تأکید کرد این مورچه خیلی خاص است، اما سارا از این انتخاب معلم بسیار دلخور و ناراحت شد.

اکثر همکلاسی های سارا هم برای او متأسف شدند. آن ها او را دلداری دادند و به او میگفتند که معلم کار ناعادلانه ای به او سپرده.

حتی دوست سارا هم، از دست معلم عصبانی شد و بعنوان اعتراض، سارا را تشویق کرد به آن حشره خانگی بی اهمیت توجه چندانی نشان ندهد!

اما سارا که معلمش را خیلی دوست داشت، تصمیم گرفت با توجه و مراقبت خاص از آن مورچه بی اهمیت، به معلم خود نشان دهد با سپردن آن مسئولیت به او دچار اشتباه شده است.

سارا به خود گفت: “من این مسئولیت کوچک و بی اهمیت را به چیزی بزرگ تبدیل می کنم”.

بنابراین شروع به بررسی مورچه کوچولویش کرد و چیزهای زیادی را راجع به زیستگاه و رفتار این موجودات یاد گرفت و فهمید مورچه ها انواع گوناگونی دارند.

او جعبه کوچک مورچه را عوض کرد و آن را در جعبه بزرگتری گذاشت تا راحتتر باشد. همچنین بهترین غذاهایی که مناسب مورچه بود را به او داد؛ طوری که مورچه به حدی بزرگ شد که همه تعجب کردند.

یکی از روزهای فصل بهار، همه بچه ها توی کلاس نشسته بودند که مردی وارد شد که ظاهرش نشان میداد آدم مهمی باشد.

معلم با حالتی هیجان زده گفت ایشان از طرف آموزش و پرورش هستند و آمده اند خبر جالبی به شما بدهند.

اون آقا گفت: امروز نتایج رقابت ها اعلام شد و کلاس شما انتخاب شد تا مرا در فصل تابستان برای سفر به یک جنگل بارانیِ باصفا همراهی کند. در آن جا ما میخواهیم همه انواع حشرات را آزمایش کنیم. در بین تمام مدارس این منطقه، بدون شک مدرسه شما در نگهداری از مورچه ای که به آن ها سپرده شده بود، بهتر از همه عمل کرد.

تبریک میگویم، شما دستیاران فوق العاده ای هستید.

آن روز مدرسه سرشار از شادی و خوشحالی بود!

همه به معلم تبریک گفتند که آن ها را وارد آن مسابقه کرده بود و از سارا تشکر کردند که بسیار مسئولانه و با صبر و پشتکار عمل کرده بود.

از این ماجرا همه بچه ها یاد گرفتند که حتی در کوچکترین مسئولیت ها باید با جدیت و علاقه کار کنند و بدون شک، این سارا بود که بیش از همه خوشحال بود. کسی که بارها و بارها با خودش گفته بود من این مسئولیت کوچک و بی اهمیت را به چیزی بزرگ تبدیل میکند.

حال دلتون عالی ./آنا/